روز که روزنه نمی خواهدوارونه کرد اما نگاهت ، این اصل رانگاهت روزنه بود ، آن روز که تو را دیدمروزنه ی دعوت ِ عشقمرا کشاند از چشمانتباد ، جوری دیگر می وزید می نوازید انگارسبزه ها ، همه سرفرازی بوددیده دیگر می دید متن ِ عالم راشکفتن را ، شکافتن رایک کوچک ِ روزنه ای از توساطع از چشمان تو ، مرا رساند به اوج ِ موج هاعشق تو چُنین استوحال ِ عشق ، چُنان نوشته شده در دوشنبه یکم آذر ۱۴۰۰ساعت
۳:۵۸ ب.ظ توسط ارکیده کوچکسرائی|
برچسب:
نویسنده: پویان فرهادی
تاريخ: دوشنبه
25 بهمن
1400 ساعت: 2:53